حجتالاسلام حمید رسایی با اشاره به برخی پشتپردهها و نوع تعامل طیف موسوم به جناح راست در مجلس، خبر
داد محمدرضا باهنر برای رأی نیاوردن 7، 8 وزیر کمر به کار تشکیلاتی در مجلس بسته است. رسایی همچنین درخصوص نوع نگاه باهنر و لاریجانی به مقوله مشارکت مردم گفت این دو، معتقد بودند در صورت افزایش مشارکت پیروزی با موسوی است و به همین دلیل طرفدار مشارکت حداقلی بودند.
نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی برای اولین بار خبر داد که باهنر پیش از انتخابات معتقد بوده است که برخی اصولگرایان باید بروند و با موسوی کار کنند که پیروزی وی، به معنی شکست مطلق ما محسوب نشود. رسایی البته معتقد است، اصل حرف باهنر این بوده است که باید کاری کنیم سهم ما از قدرت محفوظ بماند.
وی همچنین با اشاره به عملکرد نامناسب فراکسیون اصولگرایان از عضویت خود در آن ابراز پشیمانی کرده و تأکید مینماید در صورتی که لاریجانی بار دیگر بهعنوان رئیس فراکسیون انتخاب شود، از این فراکسیون کنارهگیری خواهد کرد.
متن این گفتوگوی تفصیلی با روزنامه تهران امروز در ادامه آمده است:
به عنوان اولين سوال ميخواستم بدانم با توجه به اينكه شما جزو حاميان دولت در مجلس محسوب ميشويد اساسا اسلوب حمايت شما براساس چه مدلي است؟ حميد رسايي كجا در موضع منتقد و كجا در موضع حامي وارد عمل ميشود؟ ملاكها و معيارهاي شما براي انتقاد چيست؟
بر خلاف آنچه برخي از همين رسانهها تبليغ ميكنند، من دولت نهم را دولت بيعيب و نقصي نميدانستم و الان هم دولت دهم را هم بينقص نميدانم و اينطور هم نيست كه هميشه فقط حمايت كرده باشم. طبيعي است اين دولت هم مثل همه دولتها، در حوزه اجرا دامنه گستردهاي دارد و در اين زمينه وجود برخي معايب و كمبودها طبيعي است. با اين حال چيزي كه از نظر من مهم است اينكه دولت يك رويكرد دارد، يك كاركرد دارد و طبيعتا عملكردي هم دارد. وقتي اين دولت مجموعهاي از رويكردهاي صحيح را دنبال ميكند و بيش از 80 درصد امتياز مثبت ميگيرد و در كاركردش هم معدلش بالاست، در نتيجه خروجي عملكرد بايد بالا باشد. نميشود رويكرد و كاركرد 80 درصد خوب باشد اما عملكرد 20 درصد خوب باشد.
با وجودي كه ميگوييد دولت بيعيب و نقص نيست چرا انتقاداتتان را رسانهاي نميكنيد؟
اينطور نيست كه اصلا رسانهاي نشده باشد. بله اولويت براي ما رسانهاي كردن آن نيست. بايد در نظر داشت كه دولت مجموعه دشمنان قسم خوردهاي دارد كه اين دشمنان انصاف ندارند، رويكردها و كاركردها را قبول ندارند و طبعا عملكرد را هم نميپسندند. در شرايطي كه دولت يكسري منتقدان غيرمنصف دارد كه من در مورد آنها تعبير دشمن را به كار ميبرم، عقل اقتضا نميكند كه من همه انتقاداتم را روي ميز بريزم و فرياد بزنم كه دولت اين عيبها را دارد.
اگر اين كار را كنيد چه اشكالي پيش ميآيد؟
مشخص است، همان دشمنان با ابزارهايي كه در اختيار دارند از حرفهاي من عليه دولتي كه به نظر من 30 درصد اشكال و 70 درصد حسن دارد سوء استفاده ميكنند و آن را دولتي با 30 درصد خوبي و 70 درصد بدي جلوه ميدهند. شيوه برخورد من با دولت اينگونه است كه هر جا ببينم رويكرد غلطي وجود دارد تذكر علني ميدهم. اما اگر رويكرد درست باشد ولي در كاركرد اشكال و ايرادي ببينم، اين جا تذكرات را بيشتر غيرعلني ميدهم. در اينگونه مواقع ديگر ملاحظه نميكنم. بلكه بسيار رك و صريح تذكر ميدهم.
يعني تذكرات غير علني شما به دولت به همان اندازه تذكرات علني شما به جناح مخالف رك و صريح است؟
بله، من شخصيتا آدم رك و صريحي هستم و مستند صحبت ميكنم. نطقها، مواضع و كتابهايم اين ويژگي مستند بودن را نشان ميدهد.
اين تذكرات غير علني شما كجا بروز پيدا ميكند؟
انتقادهاي صريحم را در جلسات خصوصي با شخص رئيس دولت و يا اطرافيان موثر آقاي رئيسجمهور و گاهي با وزرا و اعضاي كابينه مطرح ميكنم.
يعني واقعا پيش آمده در مواجهه با اطرافيان رئيسجمهور انتقاد تندي به عمل آوريد؟
بله، در مواقعي پيش آمده تندتر و صريحتر از آنچه برخي در بيرون صحبت ميكنند من انتقادم را بيان كردهام. حتي اين صراحت در مواقع متعددي با رئيسجمهور محترم هم بوده.
ميتوانيد به يك نمونه اشاره كنيد؟
در موضوع انتخاب آقاي كردان و حمايت آقاي احمدينژاد از ايشان و در ماجراي آقاي مشايي و چند مورد ديگر، من به صورت مشخص انتقادات تندي را مطرح كردم.
آيا آقاي احمدينژاد به انتقادات صريح شما پاسخ مناسبي داده است؟
البته در مواقعي هم ايشان با استدلال يا اخبارش ما را قانع كرده. مواردي هم بوده كه رئيس جمهور حرف ما را پذيرفته و قبول كرده. گاهي اوقات هم انتقاد ما به بخشهاي ديگري مربوط بوده است.
مثلا چه موردي؟
مثلا در موضوع مبارزه با مفاسد اجتماعي و گشتهاي ارشاد من نظراتم را به رئيس جمهور انتقال دادم. اما موضوع فقط به ايشان مربوط نبوده و بخشهاي ديگري هم درگير ماجرا هستند.
بهرغم اينكه ميگوييد شما در مواقعي منتقد جدي دولت بودهايد اما مخاطب بيروني چنين احساسي ندارد و با توجه به موضع گيريهاي علني شما اين احساس وجود دارد كه شما مدافع مطلق دولت هستيد.
خير، اينگونه نيست كه من از همه فعاليتها و اقدامات آقاي احمدينژاد و دولت حمايت كنم. خيلي جاها بنده سكوت ميكنم. سكوت من بسيار معنادار است.
مثلا چه معنايي دارد؟
معاني متفاوتي ميدهد. ممكن است يكي از معناهايش اين باشد كه من موضع مثبتي ندارم، يا اينكه موضعم حمايتي نيست. حتي گاهي اوقات سكوت من به خاطر مخالفت جدي بوده و جزو مواردي است كه من تذكر خصوصي جدي ميدهم.
قبول كنيد نمايي كه يك ناظر بيروني از رفتار شما ميبيند بسيار متفاوت از اين موضوعي است كه ميگوييد.
يك ناظر بيروني چه نمايي ميبيند؟
حمايت صرف و مطلق از دولت.
خب اين نماها را چه كساني در ذهن آدمهاي بيروني درست ميكنند! همانهايي كه من از گفتوگو با آنها اكراه دارم. براي شما يك مثال ميزنم. من اواخر سال قبل با آقاي ابطحي مناظره كردم. ايشان بعد از مناظره در وبلاگ خود نوشت كه من رسايي را آدم تندي ميپنداشتم ولي او را شخصيتي مؤدب، محترم و با ظرفيت ديدم كه خصوصيات مثبتي دارد. خب اين نشان ميدهد قبل از مناظره از بنده تصوير بدي در مطبوعاتي كه آقاي ابطحي ميخواند، ساخته بودند ولي وقتي بنده را از نزديك ديد، متوجه شد اينگونه نيست.
ولي با توجه به اينكه ميگوييد سعي شما بر اين است كه انتقاداتتان را رسانهاي نكنيد به نظرم ايشان حق داشت كه شما را مدافع مطلق دولت تصور كند.
ولي مواردي هم بوده كه بنده انتقادات رسانهاي و علني داشتهام اما دستهاي از مطبوعات هستند كه اين موارد را برجسته نميكنند و هرجا كه بهنفعشان باشد برجسته ميكنند. به هر صورت مهم براي من اين است كه به تكليفم عمل كنم. اگر قرار باشد رفتارم را متناسب با خواست بيرون تنظيم كنم، اين را نوعي نفاق و ريا ميدانم.
شما خيلي رك هستيد. من هم ميخواهم صريح از شما سوال كنم. نظرتان در مورد تعبير وكيلالدوله كه در مورد شما به كار ميبرند چيست؟
يكي از افرادي كه اين واژه را در مورد بنده در مجلس مطرح كرد آقاي عليخاني بود. آقاي عليخاني كسي است كه در انتخابات دوره نهم اعلام كرد اگر آقاي هاشميرفسنجاني راي نياورد. والله، بالله و تالله از مجلس استعفا خواهد داد و در مجلسي كه هاشميرفسنجاني رئيسجمهور آن نباشد حضور نخواهد داشت! حالا به نظر شما من وكيلالدوله هستم يا آقاي عليخاني؟
آقاي عليخاني با اين روحيه و اخلاقش قطعا وكيلالدوله هست. از طرفي برخي ديگر از اعضاي فراكسيون اقليت افرادي بودند كه در زمان آقاي خاتمي مسائل منفي و ويژگيهاي منفي دوره اصلاحات را توجيه ميكردند و بعدا اعلام كردند كه هيچكدام از آن مسائل منفي را قبول ندارند مثلا آقاي كروبي يا برخي از همكاران اصلاحطلب مجلس هشتم كه در مجلس ششم هم بودند. بنده همين الان با صراحت اعلام ميكنم، اگر آقاي احمدينژاد در رويكردها پايش را كج بگذارد نهتنها علني موضع ميگيرم بلكه مخالفت و مقابله هم ميكنيم.
در هر مسالهاي؟
ببينيد يكسري مسائل سليقهاي است. مثلا انتخاب افراد و معاونان جزو رويكردها نيست. اما آقاي احمدينژاد اگر در بحث سياست خارجي در استكبارستيزي، عدالت محوري و مبارزه با فساد پايش را كج بگذارد، برخورد ميكنم و تعارف ندارم. ما احمدينژاد را به خاطر همين ويژگيها دوست داريم. حالا يعني من در مجلس هشتم وكيلالدوله هستم اما اين آقايان وكيلالدوله نبودند؟ از طرف ديگر من نماينده مردم هستم. در انتخابات اخير 25 ميليون نفر از مردم به آقاي احمدينژاد راي دادند. من هم از روز اول اعلام كردم كه مواضع فكريام هماهنگ با آقاي احمدينژاد است و با اين رويكرد از مردم راي گرفتم. طبيعي است من وظيفه دارم به خاطر پايبندي به آرايي كه به من دادهاند تا جايي كه ميتوانم از رئيسجمهور حمايت كنم. حالا من قرار نيست كه از اين واژهسازيها بترسم. من در سال 1378 در اوج جريان اصلاحات كه خيلي از دوستان ما تصور ميكردند فضا از دست ما خارج شده، به دانشگاهها ميرفتم و صحبت ميكردم. اگر قرار بود تحت تاثير جنگ رواني و تيتر روزنامهها و متلكهاي آنها قرار بگيريم كه هيچ وقت سفره اصلاحات آمريكايي در اين كشور برچيده نميشد. بنده به اندازه سهم خودم تلاش كردم كه اين سفره جمع شود.
ولي من در جايي خواندم كه شما گفتهايد افتخار ميكنيد كه وكيلالدوله دولت نهم باشيد. آيا انتساب اين جمله به شما صحت دارد؟
ماجرا از اين قرار است كه در يك جلسهاي آقاي عليخاني همين لفظ را در مورد من به كار برد. من هم در پاسخ گفتم آقاي عليخاني ما را از اين واژهها نترسانيد. اگر فكر ميكنيد من را وكيلالدوله صدا كنيد تا من ديگر از دولت دفاع نكنم، اشتباه ميكنيد. من به وكيلالدوله بودن حساسيتي ندارم و افتخار ميكنم حامي دولتي هستم كه خدمتگزار مستضعفان بوده و در خط مقدم مبارزه با فساد حضور دارد و دشمنان انقلاب هم دشمن آن هستند. اسم اين را وكيلالدوله بگذاريد يا بگوييد نماينده مردم اصلا برايم مهم نيست.
آقاي رئيسجمهور پيش از معرفي كابينه گفته بودند قصد دارم وزيراني معرفي كنم كه شگفتيآفرين باشد. آيا شما با ديدن نام وزيران شگفت زده شديد؟
فكر ميكنم با معرفي سه وزير زن كه اقدامي بيسابقه بود و انتخاب مشايي به عنوان معاون اول كه همه از آن بياطلاع بودند، شگفتي برانگيز بود ولي بهجز اين دو مورد، موارد شگفتيساز ديگري از نظر من وجود نداشت.
بعد از معرفي وزراي زن ما شاهد مخالفت برخي علما با اين معرفي بوديم. آيا مديريت زنان در چنين سطحي را مخالف شرع ميدانيد؟
بنده در جايگاهي نيستم كه نظرم را در اين باره بگويم اما ميتوانم نظرات مختلف در اين رابطه را بيان كنم. اول اينكه برخي علماي مخالف، وزارت را از نظر فقهي نوعي ولايت ميدانند و معتقدند كه با توجه به ويژگيهاي جنسي زن و ساختار روحي، خداوند براي زن جايگاه ولايت قرار نداده است همانطور كه اجازه قضاوت نداده. از منظر برخي از علماي ديگر حضور بانوان در مسئوليت اجرايي بالا مثل پست وزارت يا حتي نمايندگي مجلس را ترويج اختلاط ميدانند و معتقدند كه ما نبايد به سمت ترويج اختلاط برويم. اين دسته از علما با اينكه زنان، رئيس دانشگاه زنان شده يا وزير وزارتخانه زنان شوند مشكلي ندارند يكي از نظرات ديگر سيره معصومين است. آنها ميگويند ما در سيره معصومين نمونهاي نداريم كه از خانمها در اين سطح استفاده شده باشد، بنابراين بايد اين سيره ادامه يابد. پيامبر جنگهاي مختلفي را از مدينه بيرون رفت و فاطمه زهرا(س) را با اينكه معصوم بود به عنوان متولي امور مردم معين نكرد. اين نشان ميدهد كه اسلام چنين تكليفي را از زنان نخواسته است.
اگر برخي از علما چنين نظري دارند آقاي احمدينژاد كه خودش را مقيد به رعايت نظر علما ميداند چرا دست به چنين كاري زد؟
قطعا نظر علما براي احمدينژاد مهم است ولي امور كشور طبعا بر اساس نظر رهبري انقلاب تنظيم ميشود و ايشان هم در اين خصوص تا آنجا كه من ميدانم نظر مخالف يا موافقي نداشتهاند. البته تشويقي هم نكردهاند. احمدينژاد قطعا وزارت زنان را ولايت نميداند و معتقد است وزير مجري قوانيني است كه مجلس تصويب ميكند و بر چيزي ولايت ندارد تا بتواند از اختيارات شخصياش استفاده كند. از طرف ديگر ايشان معتقد است عدم حضور زنان در مديريت كلان باعث شده تا مخالفان جمهوري اسلامي عليه ايران دست به جوسازي و تبليغات سنگين بزنند.
حالا در اين ميان شما با كدام ديدگاه موافقيد؟
من با وزارت زنان مشكلي ندارم چون از نظر فردي و اجتماعي مقلد رهبري هستم اما در اين خصوص با توجه به سكوت ايشان، نظر مراجع تقليد و علما برايم مهم است.
آيا همين استدلالهاي دو طرف براي شما پارادوكسي ايجاد نكرده؟
خير، در بسياري از امور اين اختلافنظرها هست.
آيا فراكسيون انقلاب اسلامي تاكنون جلسهاي براي بررسي صلاحيت وزيران پيشنهادي داشته است؟
هم هيات رئيسه و هم اعضاي فراكسيون با هم جلسه برگزار كردهاند و جمعبنديهاي مقدماتي صورت گرفته است.
جمعبندي شما در خصوص راي اعتماد به وزيران چيست؟
جمعبندي ما اين است كه دو نفر از خانمها در مجلس راي اعتماد نميگيرند و احتمالا دو تن از آقايان.
اين تصميم فراكسيون انقلاب اسلامي است؟
خير، ارزيابي ما از فضاي مجلس هست. البته سه نفر ديگر از وزيران هم لب مرزي هستند كه به نظرم اين سه نفر در روزهاي آينده از مرحله لب مرزي عبور ميكنند. كسب راي اعتماد آنها بستگي به دفاعيات خود و موافقانشان در جلسه راي اعتماد دارد.
امكانش هست فراكسيون انقلاب در مورد وزيران تصميمي اتخاذ كند كه با تصميم فراكسيون اصولگرايان متفاوت باشد؟
قطعا اين اتفاق ميافتد، كما اينكه در گذشته همچنين موردي را داشتهايم. مثلا در زمان انتخابات رياستجمهوري، فراكسيون انقلاب اسلامي از آقاي احمدينژاد حمايت كرد اما آقاي لاريجاني و باهنر با رياستجمهوري احمدينژاد مخالف بودند و جلوي اعلام تصميم فراكسيون اصولگرايان را گرفتند. حتي امكان دارد فراكسيون انقلاب اسلامي تصميمي برخلاف نظر دولت اتخاذ كند. ولي نكته اصلي اينجاست كه ما براي راي نياوردن يك وزير كار تشكيلاتي نميكنيم.
اما اساس كار يك فراكسيون، كار تشكيلاتي است و اعضا دور هم جمع ميشوند تا با هم تصميمي را اجرا كنند. شما چرا اين كار را نميكنيد؟
درست است. ما هم همين كار را ميكنيم. ما كار تشكيلاتي ميكنيم كه فلان اتفاق بيفتد و در مواقعي با كار تشكيلاتي جلوي تصميم رئيسجمهور نميايستيم و اعتماد ميكنيم به تصميمش هر چند شايد مخالف باشيم. شايد ارزيابي منفي خود را به او بگوييم اما عليه او كار تشكيلاتي انجام نميدهيم.
يعني بقيه كار تشكيلاتي براي افتادن وزرا هم ميكنند؟
بله، مثلا آقاي باهنر الان آقاي باهنر، كمر همت بسته براي اينكه هفت، هشت وزير راي اعتماد نگيرند. ما براي راي نياوردن وزراي آقاي احمدينژاد تلاش نميكنيم.
اگر يك وزير معرفي شده را نامناسب و ناكارآمد تشخيص دهيد چه اشكالي دارد براي راي نياوردن او تلاش كنيد؟
ما اينقدر به رئيسجمهور اطمينان داريم كه تصميمش را كاملا باطل و غلط ندانيم. ضمن اينكه بالاخره نمايندگان خودشان عقل و خرد دارند و ميدانند به چه وزيري راي اعتماد ندهند اما تلاش نخواهيم كرد به صورت دسته جمعي به پيشنهاد رئيس جمهور لطمه بزنيم مگر اينكه خلاف مباني باشد.
اين مرسوم نيست، چرا؟
چون فراكسيون انقلاب اسلامي اساسا براي حمايت از دولت تشكيل شد و اصلا معنا ندارد خودمان چوب لاي چرخ دولت بگذاريم.
شما اساسا با اينكه از طريق فراكسيونها كار تشكيلاتي انجام دهيد موافقيد يا نه؟
ما حدودا 10 فراكسيون در مجلس داريم كه من جزو دو فراكسيون، عضو هيچ فراكسيون ديگري نشدم. اول عضو فراكسيون اصولگرايان شدم و سپس فراكسيون انقلاب اسلامي. البته بايد اعتراف كنم با توجه به عملكردي كه فراكسيون اصولگرايان داشته از عضويت در آن پشيمانم.
چرا پشيمانيد؟
چون معتقدم اين فراكسيون از زمان تشكيل به خاطر تصميماتي كه روسايش گرفتند، فراكسيوني ناكارآمد، نااميد و غيراصولگرا بود. به همين دليل هم بود كه ما فراكسيون انقلاب اسلامي را تشكيل داديم.
حالا عضويت همزمان شما در اين دو فراكسيون ممكن است با تصميمهاي متفاوتي همراه شود، آن وقت چه ميكنيد؟
مثلا چه اتفاقي بيفتد؟
مثلا اگر فراكسيون اصولگرايان تصميم بگيرد به تعدادي از وزيران پيشنهادي به خاطر ضعف راي اعتماد ندهد و اين خلاف نظر فراكسيون انقلاب اسلامي باشد شما چه ميكنيد؟ آيا به نظر فراكسيون اصولگرايان تمكين ميكنيد؟
هيچ نمايندهاي به شما چنين تضميني نميدهد. چون ما قسم خوردهايم به يقين خودمان عمل كنيم. ما قسم نخوردهايم كه به يقين فراكسيونهايمان عمل كنيم. آنهايي كه ميگويند ما تصميم فراكسيوني ميگيريم اگر آدمهاي دينداري باشند بايد بگويند كه آيا با نظر جمعي فراكسيون يقينشان عوض ميشود؟ وگرنه اگر كسي يقين دارد كه كاري يا تصميمي خوب است، ولي فراكسيون بگويد بد است بايد به تشخيص فردي عمل كند. هر نمايندهاي قسم خورده به چيزي كه درست ميداند عمل كند مگر اينكه با تصميم جمعي فراكسيون، يقين فردي عوض شود كه در راي اعتماد به وزيران، يقين فراكسيون، يقين شخصي من را تغيير نميدهد. اگر من يقين داشته باشم كه فردي به درد وزارت نميخورد حتي اگر فراكسيون تصميم به راي اعتماد بگيرد من عمل نميكنم. خلاصه اينكه ما در فراكسيون انقلاب اسلامي كار تشكيلاتي به ضرر دولت انجام نميدهيم اما در موافقت و حمايت از آن كار تشكيلاتي ميكنيم.
حالا اگر دولت از اصولگرايي مورد نظر شما خارج شود چه؟
بله، اگر دولت از اصول خارج شود عليه آن كار تشكيلاتي هم خواهيم كرد اما به سليقه رئيس جمهور احترام ميگذاريم. اصلا براي همين نام اين فراكسيون هم به يكي از اسامي دولت گره نخورده است.
ماجراي فراكسيون امتداد مهر چيست؟ آيا از آن خبري داريد؟
اين هم فراكسيوني است مثل ديگر فراكسيونها. يك ظرفيت ديگر براي حمايت از دولت منتخب مردم است.
ولي به نظر ميرسد اعضايش مخرج مشترك زيادي با فراكسيون انقلاب اسلامي دارند و خيلي از اعضاي در آن فراكسيون هم عضو شدهاند.
بله. همينطور است اما ما منعي نداريم، بلكه به عنوان يك ظرفيت اضافه به آن نگاه ميكنيم.
شما خودتان عضو فراكسيون امتداد مهر ميشويد؟
من ضرورتي براي عضويت در آن نميبينم. عضو دو فراكسيون شدم كافي است، تازه از عضويت در فراكسيون اصولگرايان هم كه گفتم پشيمانم. در انتخابات دوره جديد هم اگر مجددا قرار باشد آقاي لاريجاني راي بياورد بهطور كل از فراكسيون اصولگرايان خارج ميشوم.
ولي اصلا معلوم نيست آقاي لاريجاني براي رياست رقيبي داشته باشد.
البته اين طور نيست، رقيب دارد و به صلاح ايشان و فراكسيون اصولگرايان هم نيست كه آقاي لاريجاني رئيس بماند، چون امور فراكسيون قفل ميشود.
آيا شما براي رسيدن به مقصودتان تلاش خواهيد كرد كه آقاي لاريجاني ديگر رئيس فراكسيون اصولگرايان نشود؟
حتما تلاش ميكنيم تا ايشان را قانع كنيم خودش نيايد. رياست مجدد لاريجاني نه به صلاح ايشان است، نه به صلاح فراكسيون اصولگرايان و نه به صلاح جريان اصولگرايي.
در مورد آقاي باهنر چه فكر ميكنيد. شما تابهحال دو اظهار نظر عجيب درباره ايشان داشتيد. يكبار در مجلس گفتيد باهنر در انتخابات از موسوي حمايت ميكرد. چند دقيقه پيش هم گفتيد كه ايشان كمر همت بسته كه هشت وزير راي نياورند.
خب اينها مواضع آقاي باهنر در مجلس است براي شما عجيب است ولي براي ما عادي است. گفتوگوها و مواضع آقاي لاريجاني و باهنر قبل و بعد از انتخابات نشان ميداد كه اين همكاران از انتخاب وي ناراحت هستند.
مشخصا به چه دليل اين مخالفتها وجود دارد؟
خب من فكر ميكنم نوع نگاه اين دوستان به قدرت و مسئوليتها متفاوت از يكديگر است. برخي از سياسيون قدرت را با معامله به دست ميآورند با معامله هم نگه ميدارند و با معامله هم تحويل ميدهند و برخي هم اصلا معامله بلد نيستند.
در حال حاضر برخي از افراد شاخص اصولگراي مجلس معتقدند وزرايي كه نامه به رهبري در موضوع مشايي را امضا نكردهاند نبايد راي اعتماد بگيرند!
البته اين بيش از آنكه يك اعتقاد و دفاع از ولايتمداري باشد، نوعي بهانه براي تسويه حساب سياسي با احمدينژاد است چون كساني اين حرف را ميزنند كه در طول ايام قبل از انتخابات تمام تلاش خود را كردند تا جلوي اعلام حمايت از فراكسيون اصولگرايان از احمدينژاد را بگيرند و اين كار را براي حمايت از موسوي كردند. بعد از انتخابات هم مواضع آنها يكي به نعل يكي به ميخ بود، برخي از همين اصولگرايان حتي حاضر شدند در فيلم انتخاباتي موسوي هم باشند! چون قافيه را باخته بودند و فكر ميكردند انتخابات دو قطبي شده و مشاركت بالاست و برد ما در مشاركت حداقلي است نه حداكثري! آن وقت الان همان دوستان ميگويند اين دولت ولايتپذيريش ميلنگد و امثال نجار و ميركاظمي نبايد راي بياورند چون نامه به رهبري را امضا نكردند!
اساسا متن اين نامه چه بود؟
تا آنجا كه من اطلاع دارم اصلا نطفه اين نامه منعقد نشد، اين پيشنهاد بود، جلسهاي هم گرفته شد ولي عملياتي نشد.
چرا عملياني نشد؟
شايد آنها نهي شدند. اصل اين كار درست نبود و معني آن، اين بود كه رئيس دولت با ولايت فقيه مشكل دارد در حالي كه يكي از ويژگيهاي اين دولت و رياست آن همين ولايت پذيريش بود.
يعني از اصولگرايان كساني بودند كه به مشاركت حداقلي معتقد باشند؟
بله! البته اين اعتقاد در درجه اول به آقاي هاشمي برميگردد كه ايشان در دورههاي قبل معتقد بود ما بايد به مشاركت حداقلي اكتفا كنيم تا فرد مورد اعتماد با راي ثابت به رياست برسد و كار كند. ايشان دقيقا در اين خصوص با رهبري اختلاف نظر داشتند. هرچند آقاي هاشمي در اين دوره با تمام وجود براي مشاركت حداكثري تلاش كرد و در بنرهاي تبليغاتي هم به نقل از وي نوشتند كه اگر اكثريت نيايد اقليت حاكم ميشود. اما در بين اصولگرايان هستند كساني كه به مشاركت حداقلي قائلند. من يادم ميآيد در يك جلسه آقاي باهنر ميگفت چون احتمال دارد آقاي موسوي راي بياورد، برخي از احزاب و شخصيتهاي اصولگرا بايد بروند از او حمايت كنند تا بعدا بتوانيم با او كار كنيم. اين حرف با اصولگرايي سازگاري دارد كه بعضيها نگاه كنند باد از كدام طرف ميوزد بر آن اساس خودشان را تنظيم كنند؟
در آن جلسه كه آقاي باهنر اين حرف را زد چه افرادي حضور داشتند؟
در آن جلسه آقاي حسينيان، آقاي زارعي و آقاي لاريجاني حضور داشتند. آن زمان هنوز تبليغات انتخاباتي شروع نشده بود اما برآورد باهنر اين بود كه آقاي موسوي راي ميآورد و استدلالش اين بود كه نبايد بگذاريم مثل جريان دوم خرداد شود بلكه ما هم بايد مدعي باشيم كه در راي آوري نقش داشتيم و بتوانيم براي اداره كشور كمك كنيم.
كمك كردن كه عيبي ندارد؟
البته تعبير خودمانياش اين بود كه سهم ما از قدرت محفوظ بماند. ما در همان جلسه به باهنر اعتراض كرديم و گفتيم اين حرف كجايش با اصولگرايي ميسازد؟ جالب است بدانيد بعد از نطق عباي شكلاتي كه من در مجلس قرائت كردم و لازم بود تا به آقاي خاتمي پاسخ داده شود همين دوستان ميگفتند اين نطق تو به ضرر ماست. گفتم چرا؟ ميگفتند اين نطق باعث ميشود فضاي انتخابات رياستجمهوري دو قطبي شود و اگر فضا دو قطبي شود، مشاركت سياسي افزايش پيدا ميكند و اگر مشاركت مردم بالا رود، اصلاحطلبان پيروز ميشوند و ما راي نميآوريم.
اين ديدگاه را آقاي باهنر هم داشت؟
اصلا اين ديدگاه ايشان بود. البته آقاي لاريجاني هم به همين دليل مخالف دوقطبي شدن فضاي انتخابات بود. در نهايت وقتي فضاي انتخابات دو قطبي شد، پيشبيني اين شخصيتها اين بود كه آقاي موسوي راي ميآورد. براي همين كدهايي به آن طرف نشان ميدادند.
خب اين كار هم نوعي سياستورزي است؟
بله. اسم اين را ميتوان سياستورزي گذاشت، منتهي اين ديگر اصولگرايي نيست.
خب اين آقايان هم چهرههاي سياسي هستند.
بله. ما هم قبول داريم اين آقايان سياسي هستند و معامله هم يكي از مراحل كار سياسي است. الان هم مشكلشان با احمدينژاد اين است كه پا به معامله نميدهد. مشكل اصلي اين است كه متاسفانه بخشي از جريان اصولگرايي اهل معامله هستند و سوراخ دعاي معامله را هم به خوبي بلدند. حالا كه ميبينند احمدينژاد با آنها معامله نميكند او را ميزنند.
به نظر شما همين موضوع باعث شده كه اكنون تلاش كنند برخي وزيران راي نياورند؟
يك دليلش اين است.
مخالفتها دلايل ديگري هم دارد؟
علاوه بر اين، يك مساله ديگر هم در بين برخي چهرههاي اصولگرا وجود دارد و اينكه برخي از اين دوستان گرفتار حسادت شدهاند. ميگويند20 سال ما در چشم مردم بوديم. در صدا و سيما و مطبوعات حضور داشتيم اما به يكباره احمدينژاد از در وارد شد و در قلب مردم نفوذ كرد.
بالاخره نميتوان انكار كرد كه اصولگرايان منتقد، انتقادات اصولي هم در قبال احمدينژاد به عمل آوردهاند. آيا اين انتقادات را قبول نداريد؟
قطعا قبول دارم كه برخي انتقادات به آقاي احمدينژاد وارد است. اما اي كاش آقايان، روي همان انتقادات اصولي خود ميايستادند ولي آقايان از انتقادات اصولي شروع ميكنند و در ادامه، كار را به انتقادات غيروارد ميكشانند و از اين نقطه شروع به زدن دولت ميكنند.
يك مثال بزنيد تا كمي موضوع روشن شود.
مثلا بحث قانونگرايي كه از ادعاهاي آقايان است. به همين بهانه قانونگرايي آقاي لاريجاني تمام تلاشش را كرد تا در آستانه انتخابات، گزارش ناتمام ديوان محاسبات ارائه شود كه خوراك تبليغاتي رقيب هم شد. اين پز قانونگرايي در حالي است كه آقاي لاريجاني خودشان قانون را زير پا گذاشتهاند. همين الان يكسال از زمان تغيير آييننامه گذشته و بايد رئيس كميسيون اصل نود به مجلس معرفي شود تا نمايندگان به وي راي دهند. آقاي لاريجاني از طرفي از مواضع آقاي فاكر خوشش نميآيد و از طرفي هم در رودربايستي مانده و نميتواند ايشان را تغيير دهد براي همين كسي را به مجلس معرفي نميكند. يا اينكه طبق آيين نامه يكي از وظايف كميسيون برنامه و بودجه اين است كه گزارش مالي مجلس را به نمايندگان ارائه دهد، اين گزارش نه پارسال ارائه شده و نه امسال. يعني يك سال تاخير در اجراي قانون!؟ حالا هي ما نطق كنيم كه ميزان سنجش ما براي دولت قانون است و...
در اين ايام بحث لابيهاي پارلماني در مجلس بسيار مطرح است. آيا خود شما هيچ گاه به اين لابيها دعوت شديد كه برخي بخواهند با شما رايزني كنند يك وزير راي بياورد يا راي نياورد؟
ببينيد ما در مجلس سه جريان داريم. جريان اول معتقد است كه از دولت بايد حمايت كرد. جريان دوم جريان اقليت است كه موضع سياسي دارد. جريان سوم هم طيف آقاي لاريجاني و باهنر است كه جزو منتقداني هستند كه آقاي احمدينژاد بايد حرفشان را بشنود. دوستان اقليت كه طبيعتا ما را براي لابي كردن دعوت نميكنند چون گروه خونيمان به هم ديگر نميخورد. طيف آقاي باهنر هم كه از مواضع ما اطلاع دارد دعوت نميكند. ميماند طيف خودمان كه با هم جلسه داريم.
به عنوان حسن ختام چند سوال كوتاه دارم كه جوابهاي كوتاهي هم ميطلبد. آيا وزيري هست كه معمولي باشد اما فقط به خاطر اينكه احمدينژاد معرفي كرده و به او اطمينان داريد راي اعتماد دهيد؟
يكي دو نفر از وزيران به نظرم معمولي هستند و به خاطر نظر رئيس جمهور به آنها راي ميدهم. به يكي، دو نفر هم با وجود مثبت بودن نظر رئيسجمهور راي اعتماد نميدهم. به بقيه هم با علم و اطلاع خودم راي ميدهم. اما اين نفراتي هم كه در راي دادن به آنها مردد هستم بسته به دفاعي كه در روز راي اعتماد از خود و برنامههايشان ميكنند ممكن است نظرم را تغيير دهند.
تندروترين نماينده فراكسيون اقليت را چه كسي ميدانيد؟
تندرو از چه نظر؟ از نظر بيمبنايي يا صراحت؟
از هر دو نظر؟
از نظر صراحت من آقاي شيخ قدرت عليخاني را تندرو ميبينم.
از نظر بيمبنايي چه؟
آقاي قنبري.
در فراكسيون اكثريت چطور؟ برخيها شما را تندرو ميدانند. نظر خودتان چيست؟
برخيها در سطح جامعه به خاطر صراحتم به من تند رو ميگويند اما من مستند حرف ميزنم و بيعقلي و بياحترامي نميكنم. با كسي تعارف ندارم حتي با آقاي احمدينژاد. اگر ميبينيد من امروز در برابر برخي دوستان اصولگرا موضع ميگيرم دليلش اين است كه فكر ميكنم نبايد معامله كرد و نبايد سكوت كرد. اگر آقاي احمدينژاد هم خداي نكرده به اين نقطه برسد علني اعتراضم را ميگويم. با اين حال تصور ميكنم از نظر صراحت تندتر از من آقاي كوچكزاده است اما در جمع اصولگرايان كسي را از نظر بيمبنايي و دريدگي به عنوان تندرو نميبينم.
اگر از شما با همين صراحت انتقاد كنند ناراحت نميشويد؟
نه! شما به سايت من مراجعه كنيد، بخشي دارد به نام بازتابها كه در آن بازتابهاي مثبت و منفي درباره رسايي نشان داده ميشود و يا در پيامهايي كه در زير يادداشتها قرار داده ميشود، شما نظرات موافق و مخالف را ميبينيد. اصلا هم مهم نيست كه كدام يك بيشتر است. در مواقع مختلفي اين نظرات به سوپاپ اطمينان من تبديل شدهاند و باعث آن شدهاند تا از تندروي نامعقول خودداري كنم.
به عنوان آخرين سوال ميخواهم بپرسم حميد رسايي از اينكه قرار است تشكيلات جديد آقاي موسوي به نام «رسا» نامگذاري شود چه حسي دارد؟
چون به فاميلي من نزديك است فكر ميكنم هيچ وقت تشكيل نميشود.
چطور؟
چون ويژگيهاي لازم را ندارد. يكي از ويژگيها قانوني بودن است. اين تشكيلات جايگاه مردمي ندارد و به جايي نميرسد. آقاي موسوي بايد كمكم خودش را آماده كند تا در دادگاه حاضر شود. ايشان در دادگاه بايد در خصوص ادعاهايي كه مطرح كرده پاسخگو باشد.
آيا زمينه دادگاهي كردن ايشان فراهم است؟
قانون بايد اجرا شود. همانطور كه معتقديم در مورد فرزندان آقاي هاشمي هم بايد قانون اجرا شود
