تبليغاتX
فعالان مردمی حامی دکتر احمدی نژاد کاشان - دل جای خداست !!

                                                        دل جای خداست !!                                     يكي بود، يكي نبود... مكتب خانه اي بود و استادي و شاگرداني. و استاد به يكي از شاگردان، محبت و عنايت ويژه داشت تا آنجا كه، رشك و حسادت ديگر شاگردان را برانگيخت و لب به اعتراض گشودند. استاد از آنها خواست براي يافتن علت، فردا هر يك مرغي بردارند و به خلوتي كه كسي در آن نباشد ببرند و آن مرغ ر ا سر ببرند و به مكتب خانه آورند... همه ما اين داستان را بارها شنيده و خواند ه ايم و اول تا آخر آن را خوب مي دانيم. اينكه همه شاگردان، فردا روز با مرغ هايي سربريده آمدند مگر همان شاگرد مورد التفات و محبت استاد كه گفت هيچ جا را خالي از خدا نيافتم. اما اگر كلاه خود را قاضي كنيم و اين بار، خود را يكي از شخصيت هاي داستان- يكي از همان شاگردان- ببينيم كه مرغي به كف دارد و در جست وجوي خلوتي، چه؟! چند نفر از ما، مرغ زبان بسته را سالم تحويل استاد مي داد؟
مخاطب اين پرسش مي تواند يك انسان معمولي باشد يا يك صاحب منصب و عنوان و شهرت و حيثيت. مي تواند رئيس جمهور باشد؛ فعلي، سابق، اسبق يا آتي. مي تواند رئيس مجلس باشد، رئيس فعلي، سابق يا آتي. يا شهردار امروز و ديروز و فردا باشد. يا صاحب فلان حزب و بهمان روزنامه. مي تواند قاضي باشد يا مديركل. اصلاح طلب باشد يا اصولگرا. مخاطب مي تواند هركس باشد، مشروط بر آن كه بتواند كلاه خود را قاضي كند و به محاكمه خويش تن در دهد و در وجدان خويش بپذيرد، مرگ و مير و حساب و كتابي هست. يقين كند كه «كفي بالله وكيلاً»، «كفي بالله شهيداً» و «كفي بالله حسيباً».
چنين باوري بود كه بر تاريخ سياه ايران، نقش سپيدي و سربلندي زد. دل ها كه جلا به نور ايمان يافت، باور كرد خدا همه چيز را كفايت مي كند. باور كرد كه او مي بيند و كفايت مي كند. دل هايي چنين پيراسته و صيقل خورده، تا آينه جلوه حق شدند، كاري كردند كارستان، چيزي شبيه معجزه. رحمت بي حساب پروردگار در انقلاب و جنگ و پيشرفت كشور خود را نشان داد اما گاه -در اين 30سال- ناكامي گريبان ما را گرفت آنجا كه گروهي از ما يادمان رفت عملمان را «پاي خدا بنويسيم و با او حساب كنيم». و اين، شد ماجراي پرتعليق و پرفراز و فرود حركت كاروان انقلاب ما، با همه پيروزي ها و توفيقات و گاه، ناكامي ها.
براي اين ناكامي ها يا تاخير در وصول به برخي اهداف مي توان علت هاي مختلف را شمرد؛ از دشمني ها و سنگ اندازي ها و ترفندهاي دشمنان خوني كشور و ملت تا خودخواهي و تعصب هاي ناحق قبيله اي، درگيري در اختلاف هاي كم عمق فرساينده و پرهزينه، فراموشي ارزش ها و مرزبندي نكردن با ضد ارزش ها، سهم خواهي و امتيازطلبي و... اما وجه مشترك اين علل فرصت سوز و تهديدآفرين را بايد در همان عنوان كلي «غفلت» جست؛ ساعات و لحظاتي كه فراموش كرديم دنيا، عقبه و مرصاد است كه بايد با مراقبت و ترصد متقابل از آن گذشت نه مقصود و مقصد. محضر و شهود است نه غيب و خلوت. مسابقه است اما نه براي بردن يكي به شرط باخت ديگري، مسابقه اي كه ميدان فراخ است براي بردن همه، نه عرصه اي براي رزم گلادياتورها. عرصه ايثار و فداكاري و از خودگذشتگي است، نه دور خود چرخيدن و هرگز نرسيدن.
اگر هر يك از ما -وزير و وكيل، فعال حزبي و روزنامه نگار و...- را در اتاقي مي نهادند و مي گفتند دوربين ها و ميكروفن هاي نصب شده، لحظه به لحظه حركت شما را رصد و صدايتان را ثبت مي كنند، چقدر دست از پا خطا مي كرديم؟ مگر نه اينكه جملگي تحت تعقيب و مراقبت و شنود دايمي هستيم و خود فراتر از همه مراقبت ها، شاهديم له يا عليه خويش. «اقرأ كتابك كفي بنفسك اليوم حسيبا. بخوان نامه عمل خودنگاشته ات را، امروز خود تو براي محاسبه كافي هستي» (آيه 14سوره بني اسرائيل).
تمام آنچه جان ما را نزد استاد ازلي و ابدي عالم قيمتي و بهادار مي كند، همان «صبر و احتساب» است. «صبرت واحتسبت حتي اتيك اليقين. يا علي! صبر نمودي و پاي خدا حساب كردي تا اينكه يقين بر تو آمد». اينكه حتي اگر عالمي هم براي هوا و هوس هاي پوچ مسابقه گذاشتند و حق تو را زير پا نهادند، تو ميل به باطل نكني و در چنان مسابقه سقوطي، حريف و رقيب و هم بازي نشوي و بگذاري و بگذري حتي اگر كسي متوجه نشود. كفي بالله حسيباً. خدا براي حساب كافي است. و «ان الله كان علي كل شي حسيباً. بدرستي كه خدا بر همه چيز مراقب و محاسب است» (آيه 68 سوره نساء). اين گونه بود كه رسول خدا(ص) و علي بن ابيطالب(ع) و پيروان راستين آنها تا به امروز طرحي نو در عالم افكندند تا زلال حقيقت و عدالت، اسير منجلاب هاي جاهلي نشود. آنها به دل هاي شايسته، وسعت و ظرفيت دادند تا گنجايش حق، صبر، ايثار، مجاهدت بي وقفه و خشنودي دايمي را داشته باشند. «اي كميل! اين دل ها چونان ظرف است و ارزنده ترين آنها پرگنجايش ترين آنهاست» (كلمه قصار ۳۱۹ نهج البلاغه). پيروزي و ماندگاري و بركت روزافزون انقلاب اسلامي ما هم بي شك، بدون وسعت و ظرفيت يافتن دل ها و انقلاب در آنها ممكن نبوده است و روشني افق فرداي آن هم جز به همين وسعت دادن دل ها و پرهيز از مضايق آنها نمي تواند باشد.
31 مهر ۱۳۸۳ پرسنل وزارت اطلاعات به ديدار رهبر فرزانه انقلاب رفته بودند. مقتداي انقلاب در آن ديدار صميمي، از جمله نكته اي لطيف را متذكر شدند: «فمن يعمل مثقال ذره خيراً يره. به قدر سنگيني يك ذره- ذره كه مي دانيد چيست؟ همين چيزهايي كه در فضا و در نور آفتاب معلقند و ديده مي شوند، ذره هستند- اگر شما كار كنيد، ضايع نمي شود. فرض بفرماييد كه شما ساعت كارتان تمام شده و پنج دقيقه اضافه مي مانيد كه نه مدير مي فهمد، نه بالادست مي فهمد، نه در سوابق اثر مي گذارد و نه اضافه كار مي دهند؛ اما خدا و كرام الكاتبين اين پنج دقيقه را مي بينند و آن را در پرونده شما ثبت مي كنند؛ كه اين آقا بعد از ساعت خدمت، چون ديد اين پرونده نصفه كاره است، پنج دقيقه بيشتر كار كرد. چنين چيزي را ما در هيچ جا، غير از عرصه دين و ايمان ديني، نداريم... يك جا پول خوبي سر راه شما قرار مي گيرد؛ يك رشوه، هديه، چشم روشني- اينها اسمهاي مختلفي دارد- و شما مي توانيد بدون اين كه هيچ برگه و اثر انگشتي جا بگذاريد، امضايي بدهيد و گرفتاري براي خودتان درست كنيد، اين پول را بگيريد و بگذاريد توي جيبتان؛ اما محض رضاي خدا نمي گيريد؛ هيچ كس هم نمي فهمد، پول هم از كيسه شما مي رود؛ اما ثبت مي شود... ]روز قيامت[ چهره هايي شادند؛ چهره هايي درهم ند و گرفته. آن چهره شاد، همان چهره هاي شماست. چرا؟ براي خاطر اين كه آن چك، آن پول نقد، آن دلار و آن ارز خارجي كه بي سروصدا دادند به شما و شما مي توانستيد بگيريد و نگرفتيد، آن يك ساعتي كه در اداره بيشتر كار كرديد، آن كارهاي خلاف شهواني كه مي توانستيد مرتكب بشويد و نشديد، آن گزارش خلاف واقعي كه مي توانستيد بدهيد و نداديد- كه تاثيراتي در وضع شما يا دوستتان و دشمن تان مي گذاشت- آن جا اين اعمال صالح مي آيد به كمك شما و شما را از آن گرفتاري نجات مي دهد؛ آن جاست كه آن اعمال به درد شما مي خورد؛ آن، خيلي مهمتر از پول اينجاست... ايمان قلبي است چون با ايمان و با عشق و با محاسبه الهي كار كردند. شما در زيارت امام حسين(عليه السلام) و ديگر ائمه، يك جاهايي مي خوانيد «صبرا و احتسابا»؛ تو صبر كردي در مقابل اين حادثه و مصيبت؛ اين تكليف سنگين و اين محروميت و آن را پاي خدا حساب كردي. بيخودي كه نمي شود پاي خدا حساب كرد؛ تا براي خدا نباشد كه نمي شود پاي خدا حساب كرد؛ مگر مي شود سر خدا را كلاه گذاشت؟! انسان كاري را از روي شهوت و غضب خودش انجام دهد، بعد بگويد اين هم براي خدا! نه؛ آن كاري كه شايد براي شما خوشايند هم نيست؛ سود مادي هم ندارد؛ اما شما آن را براي خدا انجام مي دهيد، اين مي شود آن كار براي خدا؛ عمل صالح اين است... اين دل چيز عجيبي است؛ گاهي اوقات به وسيله اي كه انسان را به اوج آسمانها و اوج معنويت مي برد، تبديل مي شود؛ گاهي هم به عكس، به سنگ سنگيني تبديل مي شود كه بسته شده به پاي انسان و انسان را تا اعماق آب، تا اعماق دره فرو مي برد؛ غرق مي كند؛ پدر انسان را درمي آورد. اگر دل را به پول و به شهوت جنسي و به مقام و به اين چيزها داديد، اين همان سنگ سنگين است؛ دل ديگر نيست. در آن صورت: ده بود آن، نه دل كه اندر وي.گاو و خر بيني و ضياع و عقار. آن دلي كه انسان در آن عشق اتومبيل فلان جور دارد، آن دل نيست، گاراژ است! بنگاه معاملاتي است! آن دلي كه همه اش در آن ميل جنسي موج مي زند، ديگر دل نيست، آن عشرتخانه است. شاعر، آن زمان كه ضياع و عقار و زمين و ملك و گاو و خر در زندگي نقش داشته، از اينها نام برده و مي گويد دلي كه اينها در آن باشد، آن جا طويله است! ده است! دل نيست؛ دل جاي خداست؛ جاي نور است».
جشن ۲۹سالگي انقلاب، فرصت بزرگ خانه تكاني جان هاست، فرصت زنگارزدايي از دل ها. كه اگر چنين شد جايي براي غافل شدن در درون جبهه انقلاب و چشم بستن بر دشمني ها و فرصت طلبي ها و رخنه جويي ها نخواهد ماند. اگر مقصد و مقتدا را گم نكنيم، مي شود كه دل ها يكي باشند. اين علي بن ابيطالب(ع) است كه در پايان نجوايش با كميل و پس از ستايش دل هاي پرظرفيتي كه آنها را حجتي براي ديگران مي داند، ديدارشان را با اشتياق تمام آرزو مي كند «علم با حقيقت بصيرت بر آنها هجوم آورده و با روح يقين هم نشينند.و آسان يافته اند آنچه را قدرتمندان عافيت زده دشوار مي دانند. و مأنوسند با آنچه جاهلان از آن دوري گزينند. در دنيا با بدن هايي زندگي مي كنند كه روح آنها آويخته به ملأ اعلاست. آنها جانشينان خداوند در زمينند و دعوت كنندگان به دين او. آه! آه كه چقدر مشتاق ديدار آنها هستم. اي كميل هرگاه خواستي برگرد.»
هراسي از دشمن نيست، كه نعمت ولايت هست. فقط بايد از خدا ترسيد، از مرصاد او. از خود بايد ترسيد، اگر آسان اسير دانه و دام مي شود و خويشتن خويش را مي بازد. هيچ تضميني براي هيچ كس نيست الا اينكه از دل و جان گفته باشي «كفي بالله وكيلاً و شهيداً و حسيباً».

+ نوشته شده توسط مردمی در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 17:43 |